
سیمین بهبهانی
غنچه وش،در هوایت
می درم پوست،ای دوست!
شعر رنگینم از توست...
آه،ای دوست،ای دوست!
تا کدامین شقایق
نشئه عشق انگیخت:
عطر تلخی که از او
سینه خوشبوست،ای دوست!
خط چشمان آهو
چون خط نامه تو
هر دو پر مهر و پر شرم
وین سخنگوست،ای دوست!
زرد اگر چون خزانم
باغ بی گل مخوانم
شعر سبز جوانم
سرو مینوست،ای دوست!
نقش رویت به چشمم
گو به پروا نشیند
این رواق شکسته
طاق ابروست،ای دوست!
تا چنین در خروشم
راز خویش ای که پوشم؟
طبل توفان عشقت
پر هیاهوست،ای دوست!
شور بی طاقتی ها
نیست در سینه گنجا
پیرهن نه که بر تن
می درم پوست،ای دوست!
